اربعين 1388

اربعين-88.jpg

امسال در روزهاي عاشورا و تاسوعا كه به علت اينكه سركار بودم نتوانستم مثل سالهاي قبل در بين هيات ها و دسته جات باشم ولي از آنجا كه خيلي خوش شانس هستم در اربعين هم به همان بلاي كاري گرفتارم و بايد دور اين روز را هم علي رغم ميلم خط بكشم .
به هر حال من كه شخصا به اين روزها دلبستگي زيادي دارم و اعتقاداتي دارم كه متاسفانه امسال از همه آنها دور مانده ام البته اگر بخواهم اولويت بندي كنم كار و شغل اهميت زيادي دارد اما نه به اندازه اهميت اين روزها ولي اين سوگواري ها را شخصي و در منزل و تنهايي و فارغ از هر مكان هم مي شود برپا داشت و من هم بايد اين راه انتخاب كنم .
به هر حال عجب دنيايي است اين عاشورا و لشگر امام حسين (ع) عزاداري هاي همتان قبول درگاه حق.

باز هم جغد شوم مرگ

HAJ-KHANOM-MOHAMMADI.jpg

هر چند كه حدود 4 ماه مي شود كه از اين بن بست سروستان با آن خاطره تلخ درگذشت مرتضي رفتم ولي گفتم انشالله آخرين خبر بدي است كه از آن كوي خواهم شنيد و از اين به بعد براي شادي ها به آنجا خواهم رفت اما انگار اين جغد شوم مرگ دست بردار نيست و گلها را مي چيند. هنوز هم برايم قبول اين خبر كه "حاج خانوم مرد" ممكن نيست. چرا اين قدر زود مادر بايد به ديدار فرزند برود؟ هنوز خانواده حاجي محمدي از سنگيني قم از دست دادن تنها پسر خود راحت نشده بودند كه حالا غمي بزرگتر بر آنها وارد شد و آن هم از دست رفتن مادر يعني شكستن ستون خانواده .
من از زماني كه حدود 11يا 12 ساله بودم در كنار و از نزديك با اين خانواده زندگي كردم و بزرگ شدم و روزهاي پر خاطره اي با آنها دارم و به قول قديمي ها نان و نمك شان را خوردم وآخرين ديداري كه از نزديك با اين خدابيامرز داشتم براي خداحافظي پس از بردن تمامي اسبابهايمان بود كه گريه هايش تمامي نداشت و هيچ تمايلي به جدايي نداشت و گفتم حاج خانوم در تماس هستيم رفت و آمد خواهيم داشت ولي صد افسوس نمي دانستم كه ديداري ديگر در كار نيست و ديدار به قيامت خواهد ماند.
به هر حال مثل پسرش ايشان را هم خيلي زود از دست داديم ولي چه مي شود كرد جز دعا براي آمرزش او و در خواست صبر براي بازماندگاش.
خدا رحمتش كند.
عكس مربوط به شب عاشورا سال 1385است . سمت راست مادرم و سمت چپ مرحومه حاج خانم صالحي همسر حاج آقا محمدي (مادر مرحوم مرتضي)كه امروز صبح(سه شنبه 15 دي ماه 1388) فوت كرده و تشييع جنازه او فردا چهار شنبه 16 دي ماه 1388 از مقابل منزل ايشان در فلكه دوم صادقيه بلوار فردوس انتهاي رامين جنوبي كوي سروستان انجام خواهد شد .

محرم سال 88

ASHURA-88.jpg

محرم امسال هم شروع شد ولي من بر خلاف سالهاي قبل و به 1001 دليل مرتبط و نامربوط نتوانستم بجز چند حضور كوتاه ، حضوري در مجالس امام حسين ع داشته باشم و با اوضاع كاري خاصي كه اين روزها دارم عاشورا هم نمي توانم باشم و سركار خواهم بود. هر چند فكر نمي كنم حضور فيزيكي خيلي هم لازم باشد چرا كه ارتباط قلبي لازم است كه اميدوارم اين ارتباط برقرار گردد.
امسال با گشت خيلي كوتاهي كه زدم ولي موارد جالبي ديدم كه بعضي ها براي اولين بار مي ديدم و شايد هم رشد تكنولوژي دليل آن باشد و از آن جمله به مغازه اي بود كه در پياده رو ميزي را پارچه سياه كشيده بود و به مردم چاي مي داد ولي وسيله توزيعش جالب بود .سيم برقي كشيده بود و چاي ساز را آنجا گذاشته بود و چاي را سريع و داغ و تازه تقديم مردم مي كرد.ايده خوبي بود هم داغ و خيلي تازه بود و هم صرفه جويي در انرژي چرا كه بي خودي گاز روشن نگه نمي داشت و چاي هم به اصطلاح كهنه نمي شد.
به هر حال اين قوري هم با اين شكل را براي اولين بار بود كه ديدم و خيلي هم به نظرم زيبا آمد و فكر كنم با مناسبت و زمان استفاده اش خيلي هماهنگي دارد
.

بن بست سروستان

SARVESTAN-THE-END.jpg

زماني كه حدود 3 ماه قبل داشتيم از اين بن بست سروستان اسباب كشي مي كرديم و خاطرات 30 ساله اش را با خود مي بردم حس عجيبي داشتم نمي دانستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟؟ خوشحال از اينكه محل جديد منزل جديد و كلا شروعي ديگر ولي در مقابل يك عمر و زندگي خودم و خانواده ام را از سوم دستان و تا الان كه پسرم چهارم دبستان است را دارم مي گذارم و مي روم.روزهاي خوب و بد اين بن بست برايم بي شمارند ولي به هر حال دل كندم و رفتم اما روزي نيست كه صحبت از آن محل نشود يا حداقل هفته اي يك باربه بهانه خريد يا انجام كاري سري به محل قديم نزنم .
درسي كه از اين جابجايي آموختم اينكه انسان بالاخره خودش را با محيط و شرايط جديد وفق ميدهد اما خوب اين مسئله در افراد شدت و ضعف دارد.به هر حال اين هم تجربه اي بود كه تصورم اين بود كه كنار آمدن با آن سخت است ولي خيلي هم اينگونه نبود

دختربچه

dokhtar.jpg

اين دختر بچه از جمله اندك ساكنين روستاي زيبا و تاريخي ابيانه است . البته همانطور كه از صورتش پيداست از جمله افاغنه اي است كه در ايران مشغول كار و زندگي هستند . بسيار دختر بچه اي بامزه وشيرين بود و همين باعث شد نيم ساعت يا يك ساعتي را براي بازي با او بگذرانيم ولي جالب اينكه بعد از نزديك به يك ساعت تازه كوچولو يادش افتاد كه بايد غريبي كند و گريه كند كه ما هم به اين بهانه از او دل كنده و مسيرمان را ادامه داديم و رفتيم. اين هم لحظه بغض و شروع گريه اين كوچولوي نازنين .
خدا نگهدارش باشد

No Parking

no-parking.jpg

No Parking

حريم

harim.jpg

حريم خصوصي از آن مقوله هايي است كه در جامعه امروزي ما يا رعايت نمي شود و يا اگر هم بشود حد و اندازه اش خيلي مشخص نيست، درست مثل من كه هر چند اين بنده خدا لباسش مشكل داشت ولي من هم بي تقصير نبودم وارد حريم خصوصي اين آقا شدم ، اما به هر حال اين سوژه ها دوربين آدم را غلغلك مي دهند و كاريش هم نمي شود كرد.
البته اين يك نمونه است و از اين دست تا دلتان بخواهد نمونه داريم محلش هم خيلي مهم نيست چون به هر حال هستند آنهايي كه دلشان براي فضولي و سر كشي لك زده و مي خواهند از همه چيز و همه جا و همه كس سر در بياورند البته اينها همانهايي هستند كه روي اعصاب آدم با پيت حلبي كه داخلش سنگ است و مداوم تكانش مي دهند سرسره سواري مي فرمايند.
( جهت اطلاع محل عكس : بوشهر در كنار ساحل زيباي خليج فارس )

Karting

KARTING.gif

يك عصر جمعه را در كارتينگ و آن هم براي اولين بار، هر چند تفريح گران قيمتي بود ولي خيلي لذت بخش بود و همينطور تجربه جالبي بود جاي همگي خالي بود

كمك نياز داره

مثل دوستي عزيز كه نحوه نوشتنش را خيلي دوست دارم، از روي دستش تقلب مي كنم و اينكه " حال خوبي نداره و حسابي سردر گم شده. كسي مي شناسيد براي رهايي از اين مشكل مالي برايش وام خودرو يا هر وام ديگري تا حدود 7 يا 8 ميليون درست كنه؟؟مشكل قسط تا ماهي 400 تومان و ضامن هم نداره و همينطور كه پول چايي، زير ميزي، شيريني و يا هر چيزه ديگري كه اسمش را بگذاريد هم محفوظ است فقط اينكه زمانش خيلي كم است و فشار روحي شديدي را تحمل مي كنه به همه درها زده است و همه بسته است" منتظر كمك تان هست

باز هم براي مرتضي

morteza02.jpg

عزيزي مي گفت چرا ايجا شده فقط براي اطلاع رساني اموات؟ خودم هم تصميم داشتم ديگر از اين قضايا فاصله بگيرم ولي ديشب خوابش رو ديدم و اونجا تمامي اين لحظاتي كه داشتم اين عكس را مي گرفتم از جلوي چشمام گذشت . چه كنم هنوز باورش برايم سخت است .
بياييد در اين ايام مبارك قدر براي او و همه درگذشتگان كه دستشان از اين عالم كوتاه است درخواست آمرزش كنيم .

درباره

سر سوزن ذوقی
مرا بر آن داشت که
هر از گاهی شما را به میهمانی نمایی دعوت کنم .
امید که همزبانی من و تو را سبب باشد.
به قول بزرگی ؛
"ای بسا هندو و ترک هم زبان"
محمدرضا دمیرچی
منو اصلی
جستجو
آرشيو موضوعی
دوستان
تشکر