
باز هم سوخته این بار بزرگراه یادگار اما زیر پل همت شب عید مبعث ساعت 9 شب ببخشید اگه کیفیت زیاد خوب نیست چون هم شدت آتش زیاد بود و هم زیر اون همه کف آتش نشان ها نمی شد خوب عکاسی کرد.

پسر که ندارد نشان از پدر که می گن بی ربط هم نیست این عکس هم اولین کار هنری طاها است که خودش بدون هیچ کمکی؛ یواشکی دوربین را از کیفم برداشته و از داخل ماشین عکس گرفته .

همه خواهند رفت ولی او هم می رود اما با بازگشتی که با دستی پر همراه خواهد بود. خدا همراهش .

دور میشه و محو میشه و رو به تاریکی

گلی دور افتاده از بقیه

هر موجودی نسبت به فرزندش علاقه خاصی دارد و در بزرگ کردن و یاددادن مهارتهای زندگی کوتاهی نمی کند و این کار غریزی است ؛ تفاوتی هم نمی کند انسان باشد یا موجود دیگر حتی اگر سگ باشد.

یک موبایل گم شد . دوستی آن را پیدا کرد. زنگ زدم صاحبش آمد با دنیا شادی و خنده آن را گرفت و رفت و در مقابل برای تشکر این گل زیبا را آورد من هم برای قدردانی متقابل عکسش را می فرستم تا درسی باشد برای همه که هنوز می توان خوب بود و از دیگران هم خوبی دید. همین .
