
روتوش باشي عزيز من را هم به يلدا بازي دعوت كرده البته به خاطر يك سري كار هاي شخصي ام چند روزي يا نبودم يا اينقدر گرفتار بودم كه دير خبر دار شدم و اگر دفتر نارنجي از اين دعوت نمي گفت شايد به اين زودي ها خبر دار نمي شدم در هر صورت بسيار ممنون چون واقعا خبر نداشتم و هر چند بعد از شب يلدا اين مطلب را مي نويسم اما نمي خواهم از گردونه بازي دور بمونم پس؛ اون 5 نكته :
1- خيلي سيب قرمز دوست دارم اون هم روزي 4 يا 5 تا حتي وقتي دبستان مي رفتم يكي از عاداتم خوردن سيب در رختخواب بوده .مامانم مي گه مثل موش زير پتو يواشكي سيبي كه از قبل قايم كرده بودي مي خوردي كه مبادا تنبيه شوي بخاطر زياده روي در خوردن سيب .(چقدر شكمو بودم البته الان هم هستم ها ولي شايعه است گوش ندهيد اونها كه با من دشمن هستن مي گن).
2- از بچگي عاشق ماشين و رانندگي بودم و در 4 يا 5 سالگي از روي مارك ماشين ها اونها را مي شناختم و يادم مياد هميشه با حسرت به كارهاي بابام پشت فرمان با دقت نگاه مي كردم براي همين در اول دبستان ماشين عمويم را كه در حياط روشن كردم و به در كوبيدم خوشبختانه خيلي چيزيش نشد اما عموي گلم كه هنوز هم با تمام وجود دوستش دارم نگذاشت دعوايم كنند و همين باعث شد كه پشتكارم را دو چندان كنم و در روز امتحان گواهينامه در همان بار اول از بين 150 نفر فقط 3 نفر قبول شدن كه يكي هم من بودم .(راستي پسر كو ندارد نشان از پدر هم در مورد طاها صادق است دقيقا رفتار هاي منو انجام مي دهد با اين تفاوت كه هنوز ماشين را به در نكوبيده البته هنوز 6 ماهي از كلاس اول مونده و دير نشده).
3- شايد بيش ازحد و اندازه قانونگراهستم براي همين يادم نمي آيد تا حالا دعوا كرده باشم و مطلبي كه هميشه بر آن به عنوان يك امتياز جدا كننده براي خودم تكيه مي كنم اينكه همواره رانندگي براي من چيزي شبيه تفريح است و هرگز از آن خسته نمي شوم و در طول سال چه در شهر و چه در جاده هاي بين شهري زياد سفر و رانندگي مي كنم اما الان بعد از 18 سال رانندگي هرگز جريمه نشده ام و از كورس انداختن و كل كل با ديگران از ابتدا تا كنون مخالف بوده ام و حالم بهم مي خورده( خيلي احمقم نه ؟)
4- هميشه خيلي اخلاق هاي عجيب و غريب داشته و دارم و به همين دليل با ساير دوستانم فرق مي كردم و مي كنم. يكي از بزرگترين اين تفاوتها اين بوده كه با افراد خيلي زيادي آشنايي و دوستي دارم ولي بقول عزيزي روابطم تا سر كوچه امان بوده و بس يا بقولي هرگز رفيق باز نبوده ام و نيستم ولي اين به معني منزوي بودن هم نيست يعني دوستان را وارد زندگي ام نمي كنم. ولي علامت بزرگي كه بين بيشتر دوستانم فكر كنم به آن معروف باشم (مثلا روتوشباشي و دفتر نارنجي) ايناست كه من ديوانه وار مخالف سيگار ومشروبات هستم و در هر جمعي با هر گرايش و نظري وظائف و مسائل مذهبي ام پا برجا بوده و انجام مي دهم و تغيير نكرده و نمي كند.
اين كه بايد 5 نفر را دعوت كنيم خيلي سخته اگر تكراري قبوله كه بنويسم اگر نه خودتون بياييد و خودتون را دعوت كنيد . وقت نكردم ببينم اين دوستام قبلا تو بازي بودن يا نه ولي من دعوت مي كنم اگر تكراي بود به بزرگي خودتان ببخشيد
آزاده اكبري - اكرم ديداري -
