
در سومين روز از آخرين ماه سال 1385 استاد توكا خان نيستاني عزيز افتخار دادن و نهار را با هم صرف كرديم و اين هم عكس ايشان كمي پيش از خداحافظي است البته توكايي كه من ميشناسم اينقدر بد اخم نيست بلكه ژست عكسشان بود و يك نكته ديگ هم اينكه آن كار يكاتور كنار ايشان كاريكتاتور من است كه ايشان لطف كرده اندالبته من هم اين شكلي نيستم ولي به هر حال ممنون از آمدنشان و اين طرح زيبايشان جاي همه شما خالي بود.

نمي دانم روزانه چند نفر از اتوبوسهاي شركت واحد با نشان دادن كارت منزلت به صورت رايگان استفاده مي كنند اما هر چند نفر هم كه باشند فكر نكنم رقم آن اينقدر باشد كه براي انجامش اين گونه متني را در اتوبوس نصب كنيم كلا مگر حرمت اين مو سفيدهاي جامعه ما ارزشش به اين 100 تومن ها است ؟ چرا همه چيز جامعه ما بر معيار پول است و اين گونه با بزركان رفتار مي كنيم ؟ واقعا براي خودم و جامعه ام كه در آن تمام معيارهاي ماديات است متاسفم و راستي از اينكه كيفيت عكس خوب نيست عذر مي خواهم چرا كه عكسي كه يواشكي و از زير كاپشن با تمام دقت نظر راننده محترم كه چه مي كنم گرفته شود بهتر از اين نمي شود .

گل یخ

باز هم سوخته اما اين بار متفاوته . اگر گفتين اين چيه كه اينطوري سوخته جايزه دارين ؟؟؟؟!!!!

شب تهران در 15/11/1385 . در کمتر از 2 دقیقه این تگرگ هایی که می بینید همه جا را سفید پوش کردند و بدتر از برف در تمامی خیابان ها که بارش در آنها بود ماشین ها مشغول سرسره بازی بودند جایتان خالی کلی دور خودم چرخیدم .
