
خيلي وقت است كه بدجوري دچار روزمرگي شدم ؛ مثل يك ماشين هر روز يك سري كارها را بدون هيچ كم و زيادي انجام مي دهم كه اين براي من يعني مرگ ولي چه كنم كه بقول شاعر كه مي گويد "آنچه شيران را كند روبه مزاج احتياج است احتياج است احتياج" حالا اين هم حكايت من است. براي فرار از اين اوضاع خيلي تلاش كردم ولي نشد.
بگذريم .خيلي با خودم كلنجار رفتم تا در مورد عملكرد آخر سال و جمع بندي سال رو به اتمام و اينطور چيزها بنويسم ولي ديدم با عكس موضوعيتي ندارد و خيلي هم فكر كردم چه بنويسم ولي به جايي نرسيدم . در آخر كار تصميم گرفتم بي خيال همه عالم و دنيا با تمام خوبي هايش بشوم؛ چرا كه خوبي هايش خيلي به ما رو نشان نمي دهد و زيادي هم نق زدن خيلي خوشايند نيست پس بزنيم به رگ بي خيالي وبه بي ربطي عكس هم خيلي فكر نكنيم چرا كه داستان اين بيچاره هم خيلي به ما ربطي نداره پس هيچي به هيچي .
