
عجب دوراني شده همه چيز وارونه و برعكسه از جمله اين شكلات ها. نمي دانم جرا اين طوري شديم خودمان از خودمان و توانايي هايمان كه نمي دنم واقعا داريم يا نه تعريف مي كنيم و براي خودمان كارت پستال مي فرستيم. از همه ايراد مي گيريم ولي خودمان دنيايي از ايراد را به دنبال خود مي كشيم تازه خيلي بي پروا همه را مي خواهيم اصلاح كرده و ارشاد كنيم .
دليل اين همه خود شيفتگي را هرچه كردم پيدا نكردم ولي آنچه برايم روشن است اينكه خيلي از ما تا قبل از اينكه تغييري در زندگي شخصي يا كاريمان ايجاد نشده خيلي افراد بي ادعايي هستيم ولي نمي دانم چرا عده زيادي؛ كه خودم هم جزو آنها هستم و همواره خواسته ام كه بتوانم رفتارم را اصلاح كنم؛ تا به جايي و نوايي مي رسيم آنچنان از قالب خود بيرون مي آيند و خود را تافته جدا بافته مي بينيم كه .....
راستش خيلي قصد و هدفم فرد خاصي نيست ولي اين مشكل خيلي وقت است كه ذهنم را مشغول كرده ومي دانم كه درست شدني نيست ولي حداقل با اين كار مي دانم تا حد زيادي فقط خودم را از دست اين افكار بيهوده آزاد كرده ام .

خوب عكس شكر خدا گويا است و نيازي به توضيح نيست يعني به عبارتي برداشتي است يواشكي از روابط يواشكي دو نفر در پاركي در جلوي ديد همه . البته كار بد و خلافي نكردند و من هم از نوع رابطه اشان چيزي ندانستم و نمي خواهم بدانم فقط حس فضولي من وادارم كرد كه اين لحظه را عكاسي كنم و صد البته كساني هم كه در پارك بزرگي در نزديكي خيابان اصلي اين چنين سر بر بالين هم مي گذارند خوب بايد فكر اينجايش را هم بكنند كه شايد اينطوري بشود.
هر چند اين گونه رفتار (در همين حد منظورم هست نه پيشرفته تر آن )كار بد و خلافي نيست ولي در جامعه ما اينقدر برايمان جالب است كه من قبل از هر كار اول اين عكس را گرفتم بچه ها هم مثل ميخ ايستاده بودند و ديد مي زدند.
جهت اطلاع امروز آخرين روز مدرسه طاها بود و از فردا آماده مي شوند براي امتحانات آخر سال و چون مدير مدرسه اشان لطف كردند و اجازه ندادند جشن روز معلم بگيريم و بچه ها با معلم واقعا نمونه اشان عكس يادگاري بگيرند ؛ ما هم به ناچار با چند از دوستان صميمي طاها در پارك نزديك مدرسه وعده داشتيم براي چند عكس كه اين منظره در بدو ورود در جلوي ديدگان ما خودنمايي كرد.
