
هميشه به مرداني كه موهاي جو گندمي دارند غبطه مي خوردم چرا كه تصورم اين بود كه اينها سرد و گرم چشيده اند و به قول اون وقتهايم بزرگ شده اند سربازي رفته اند و كار مي كنند و زندگي تشكيل داده اند و كلا از زندگي اشان حالش را مي برند ولي ،امروز كه كم كم خودم داردم وارد جرگه اين افراد مي شوم به اين فكر مي كنم كه چقدر اين افراد تجربياتشان آن گونه بوده است كه براي خود و اطرافيانشان به در بخور بوده يا نه بيهوده فقط برگ هاي تقويم را برگ زده اند و حالا اينجا هستند و معلوم نيست فردايي چگونه دارند؟ و اين كه حالا كه خودم دارم به آن مدينه فاضله خودم مي رسم چگونه آدمي بوده و هستم؟
امرزو كه صفحه 37 زندگي را بستم و برگي ديگر باز كردم هنوز نتوانسته ام با خودم تنها شوم و ببينم كارنامه ام در اين سالها و روزها و دقايق چگونه بوده ام ، اميدوارم مثبت بوده باشم.

در اين گرماي هوا تنها هندوانه قرمز و خنك است كه مي تواند تحمل گرما را ممكن ساخته و كمي از شدت اين گرماي طاقت فرساي اين روزها بكاهد .

باز هم دوربين من وارد محدوده هاي ممنوعه افرادي شد كه خودشان بصورت علني من را وادار به ثبت اين لحظه كردند و در ديدن اين صحنه من تنها نبودم بلكه تمامي ساكنين كوچه ششم بلوار دهكده المپيك هم شاهد اين صحنه بودند.
من كاري و تفسيري در اين مورد ندارم و نمي خواهم وارد مسائل چرايي آن بشوم تنها نظرم اين است كه خوب اين گونه حركات حاوي معنا و مطالبي است كه مسئولين بد نيست به آن و رواج موارد مشابه آن نگاه دقيق تري داشته باشند.
ناگفته نماند اين عزيزان هم صد البته مي توانند كمي خودشان را جمع كنند و در مكان مناسب تر و يا وقتي كه كسي نيست به فعاليت خود ادامه بدهند تا در آخر افرادي چون من در جواب پسر بچه 9 يا 10 ساله اي مثل طاها كه مي پرسد بابا اينها چه مي كنند ؟ چرا اين همه به ور مي روند؟ نتوانند پاسخي داشته باشد و بد آموزي داستان هم كم شود.
