37th

37TH.jpg

هميشه به مرداني كه موهاي جو گندمي دارند غبطه مي خوردم چرا كه تصورم اين بود كه اينها سرد و گرم چشيده اند و به قول اون وقتهايم بزرگ شده اند سربازي رفته اند و كار مي كنند و زندگي تشكيل داده اند و كلا از زندگي اشان حالش را مي برند ولي ،امروز كه كم كم خودم داردم وارد جرگه اين افراد مي شوم به اين فكر مي كنم كه چقدر اين افراد تجربياتشان آن گونه بوده است كه براي خود و اطرافيانشان به در بخور بوده يا نه بيهوده فقط برگ هاي تقويم را برگ زده اند و حالا اينجا هستند و معلوم نيست فردايي چگونه دارند؟ و اين كه حالا كه خودم دارم به آن مدينه فاضله خودم مي رسم چگونه آدمي بوده و هستم؟
امرزو كه صفحه 37 زندگي را بستم و برگي ديگر باز كردم هنوز نتوانسته ام با خودم تنها شوم و ببينم كارنامه ام در اين سالها و روزها و دقايق چگونه بوده ام ، اميدوارم مثبت بوده باشم.

نظرخواهی
ارسال نظر
یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

#1 sina
July 23, 2008 11:29 PM

بعد از مدتها چرخ زدن توی صفحات خشک اینترنت این صفحه کمی به روحم طراوت داد
البته فقط کمی! چون ایراد از روح من است لطفا به گیرنده هاتان دست نزنید

#2 Sepideh
July 27, 2008 02:10 PM

بودن
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!

استاد شاملو

#3 Sepideh
July 27, 2008 02:12 PM

تولدتون مبارک
با کمی تاخیر البته :-)

#4 MAHMOOD
July 31, 2008 05:26 PM

اين همه در جاري عصيان و عرياني\گيج اما شاد...خندان\دستهاي نرمشان از سنگ سمي تر حرفهاي گرمشان از سرب سمي تر بر محتاج عابر رو\........

درباره

سر سوزن ذوقی
مرا بر آن داشت که
هر از گاهی شما را به میهمانی نمایی دعوت کنم .
امید که همزبانی من و تو را سبب باشد.
به قول بزرگی ؛
"ای بسا هندو و ترک هم زبان"
محمدرضا دمیرچی
منو اصلی
جستجو
تشکر