بايگانی August 2009
براي مرتضي

MORTEZA.jpg

خيلي خوشحال بودم كه بالاخره تمامي روياها براي اسباب كشي از منزلي كه 30 سال در آن ساكن بودم به واقعيت نزديك شده و در نهايت هم انجام شد . روز 5 شنبه پنجم شهريور ماه كذايي براي تحويل خانه كوي سروستان پلاك 3 به آنجا رفته بودم و بعد از اتمام كارها سراغي هم از احوال مرتضي گرفتم چون مي دانستم در آي سي يو بستري است و گفتند خيلي بهتره و اميدهايي هست ولي عصر همان روز كه فهميدم كه دقايقي پيش او هم از آن كوي اسباب كشي كرد و رفت، دليلش را نفهميدم كه چرا به من دروغ گفتند؟
به هر حال مرتضي هم بعد از چند سال عذاب كشيدن و دست و پنجه نرم كردن با غول سرطان، اسباب كشي كرد و از كوي سروستان در رامين جنوبي براي هميشه رفت . خيلي زود رفت ولي براي من در بدترين زمان بود دلم مي خواست با خاطره خوش، 30 سال خوبي ها و بدي هاي آن خانه را ترك كنم ولي نمي دانم چرا اينطوري شد .
به هر حال اينكه گفته مي شود خدا گلچين است به نظرم درسته چونكه خيلي گل بود، خدايش بيامرزد
.

مرحوم عطا افشاري

Atta-Afshari.jpg

امروز از اون روزهايي بود كه هر چند از لحاظ كاري خيلي سخت بود و بسيار خسته شدم ولي از كار خودم راضي بودم يكي از دلايل خستگيم اين بود كه بخاطر اسباب كشي تلويزيون و اينترنت نداشتم مجبور شدم تا آخر شب را در دفتر كارم بمانم و اخبار را در آنجا پيگيري كنم ولي ناگهان كه خبرگزاري فارس را طبق روال هميشه باز كردم خبر درگذت عطا افشاري مثل پتك توي سرم خورد. واقعا باورش خيلي برايم سخت بود هر چند كه همين شنبه هفته پيش صداي بيمارش را در راديو در مصاحبه اي كه با عطا داشت آن هم در حد بله و خير بود ، را شنيدم و فهميدم كه بيماريش پيشرفته تر از اين حرفهاست ولي هرگز تصور از دست دادنش اين همه زود برايم غير قابل تصور بود ولي چه مي شود كه شد
هر چه با خودم كلنجار مي روم نمي توانم كمك ها ي كاريش را فراموش كنم هر چند كه بيشتر تماس تلفني با او داشتم تا برخورد از نزديك ولي همان برخوردهاي كم هم تمامي بياد ماندني شد
خدايش بيامرزدش
عكس از ايسنا- مهدي قاسمي