
امروز از اون روزهايي بود كه هر چند از لحاظ كاري خيلي سخت بود و بسيار خسته شدم ولي از كار خودم راضي بودم يكي از دلايل خستگيم اين بود كه بخاطر اسباب كشي تلويزيون و اينترنت نداشتم مجبور شدم تا آخر شب را در دفتر كارم بمانم و اخبار را در آنجا پيگيري كنم ولي ناگهان كه خبرگزاري فارس را طبق روال هميشه باز كردم خبر درگذت عطا افشاري مثل پتك توي سرم خورد. واقعا باورش خيلي برايم سخت بود هر چند كه همين شنبه هفته پيش صداي بيمارش را در راديو در مصاحبه اي كه با عطا داشت آن هم در حد بله و خير بود ، را شنيدم و فهميدم كه بيماريش پيشرفته تر از اين حرفهاست ولي هرگز تصور از دست دادنش اين همه زود برايم غير قابل تصور بود ولي چه مي شود كه شد
هر چه با خودم كلنجار مي روم نمي توانم كمك ها ي كاريش را فراموش كنم هر چند كه بيشتر تماس تلفني با او داشتم تا برخورد از نزديك ولي همان برخوردهاي كم هم تمامي بياد ماندني شد
خدايش بيامرزدش
عكس از ايسنا- مهدي قاسمي
