
خيلي خوشحال بودم كه بالاخره تمامي روياها براي اسباب كشي از منزلي كه 30 سال در آن ساكن بودم به واقعيت نزديك شده و در نهايت هم انجام شد . روز 5 شنبه پنجم شهريور ماه كذايي براي تحويل خانه كوي سروستان پلاك 3 به آنجا رفته بودم و بعد از اتمام كارها سراغي هم از احوال مرتضي گرفتم چون مي دانستم در آي سي يو بستري است و گفتند خيلي بهتره و اميدهايي هست ولي عصر همان روز كه فهميدم كه دقايقي پيش او هم از آن كوي اسباب كشي كرد و رفت، دليلش را نفهميدم كه چرا به من دروغ گفتند؟
به هر حال مرتضي هم بعد از چند سال عذاب كشيدن و دست و پنجه نرم كردن با غول سرطان، اسباب كشي كرد و از كوي سروستان در رامين جنوبي براي هميشه رفت . خيلي زود رفت ولي براي من در بدترين زمان بود دلم مي خواست با خاطره خوش، 30 سال خوبي ها و بدي هاي آن خانه را ترك كنم ولي نمي دانم چرا اينطوري شد .
به هر حال اينكه گفته مي شود خدا گلچين است به نظرم درسته چونكه خيلي گل بود، خدايش بيامرزد.
