بايگانی July 2010
غلط املايي

WATER-AND-FIRE-PARK-02.gif

در حاشيه پارك آب و آتش تهران يك سري مسايل و توضيحات مذهبي كه به نوعي هم سنخيت با فضاي عمومي و تفريحات آنجا را دارد ، را نوشته و بر روي پايه هاي سنگي به شكل زيبايي قرار داده اند ولي نكته آنكه اين عكس تنها يكي از آن متن هاست كه گفتم و تنها 2 خط بيشتر نيست ولي زيبا نيست كه 2 غلط املايي را داشته باشد.( در متن انگليسي هر دو كلمه اول در هر دو سطر حرف يو Uانگليسي دارد كه بايد ان Nباشد)
نمي دانم اين متن قبل از نصب هر گز بازبيني نشده؟ يا كسي كه زبان را در سطح حداقل بداند اين متن را نخوانده است؟ من ساير متنها را نخواندم و نمي دانم آنها درست هستند يا باز هم غلط املايي بود ولي به هر حال حيف است كه اين همه و تلاش و زحمت با يك همچنين سهل انگاري مخدوش شود و زير سوال برود
.

پارك آب و آتش

WATER-AND-FIRE-PARK 01.gif

جمعه شب بچه ها به مناسبت تولد من برنامه پارك گذاشته بودند البته من نفهميدم اين همه شادي و خوشي كجاش براي من بود، ولي به هر حال شب خوبي بود و خوش گذشت.اين پارك كه در اين روزهاي گرم تهران با ميزباني از بچه ها راه فراري براي از گرماي شديد شده است كه البته بزرگترها هم در اين ميان بي نصيب نيستند و آنها هم كيفي مي كنند .
نكته جالبي كه خيلي براي من قابل توجه بود اينكه تعداد زيادي در پارك بساط شام پهن كرده بودند و يا در وسط فواره ها مشغول آب بازي بودند و در بين آنها مسافر از ساير شهرها هم ديده مي شدند، ولي همه در كمال صلح و صفا مشغول تفريح بودند و حتي پليسي هم نبود. در هفته قبل كه من 2 بار اين اينجا رفتم، اما هيچ مزاحمتي را نديدم كه خيلي از اين طرز برخورد و نگاه افراد لذت بردم
.

CAR ACCIDENT

CAR-ACCIDENT.gif

اين داستان رانندگي كردن ما و تصادفات و مسايل بعدي آنها از اين قضايايي است كه بد جوري قلب انسان را مي آزرد.چه در ابتدا و چه بعد از چند روز سفر و خوش بودن در راه برگشت به خانه و شهر خود، يك بي احتياطي و غفلت نتيجه اش مي شود اين عكس.
روز 5 شنبه 17 تير ماه 1389 در ورودي شهر تبريز نرسيده به سه راهي اهر براي گذر از اين قسمت راه شايد در زمان عادي كمتر از 2 يا 3 دقيقه زمان نياز نبود ولي حدودا 2 ساعت يا بيشتر زمان برد تا از اينجا عبور كرديم بعد از اينكه عكس ها را در كامپيوتر بازبيني مي كردم ، در صندوق عقب پيكان و عكسهاي ديگري از اين سانحه از زواياي ديگر را كه مي ديدم در آن وسايل مسافرت و سوغاتي هاي اين بندگان خدا را ديدم و خيلي متاثر شدم. كمي كه در عكسها دقيق شدم ديدم نمره ماشين ها مربوط به ساري و از توابع تهران است كه به احتمال فراوان در اين روزها براي تفريح و يا ديد و بازديد با اقوام در سفر بوده اند حال ، براستي آيا ارزش داشت خوشي ها يك سفر را اينگونه برهم بزنيم؟ من خودم كه از يك سفر شاد و خوب بر مي گشتم و اين حادثه ارتباطي به من و خانواده ام نداشت ولي باور بفرماييد تمامي خوشي هايمان را برهم زد و يك خاطره بد تمام كننده سفرمان بود(البته اين يك گوشه از صحنه تصادف است و بقيه ماشين ها را تا رسيدن ما برده بودند و اخبار استاني هم اعلام كرد 3 كشته و 6 زخمي با حال بد نتيجه اين تصادف بوده است ).
بياييم با كمي صبر و حوصله بيشتر هم خود از سفر لذت ببريم و هم اين خوشي را با خودخواهي خود از ديگران نگيريم.
.

آش دوغ

آش-دوغ-سرعين.gif

سرعين از آن شهرهاي خوشبختي است كه بواسطه داشتن چشمه هاي آبگرم در تابستانها پذيراي مهمانهايي از سراسر ميهن عزيزمان و حتي ديگر كشورها است. از نكات جالب در اين شهر آنكه در اين شهر افراد يا مشغول رفت و آمد به استخر ها هستند و يا خوردن . خوراكي هايي چون آش دوغ كه سمبل سرعين است و واقعا تصور رفتن به سرعين و نخوردن آش دوغ اصلا شدني نيست بخصوص اگر آش را برايتان فردي چون اين آقا با حركات آكروباتيك بريزد.

RIVER

RIVER2.gif

بعد از چندين ماه كه به هزار و يك دليل اصلا حوصله نوشتن و عكس گرفتن نداشتم بالاخره در اين مسافرتي كه هفته قبل داشتم چندتايي عكس گرفتم و مي خواهم باز هم مثل قبل مطالبم فاصله هاي زيادي نداشته باشند. البته در اين روزها نه اينكه از روي خوشي نمي نوشتم بلكه بدترين روزهاي عمرم را گذراندم و خودم يكه و تنها بودم واقعا از اين همه فشار و تنهايي و نداشتن هيچ كمكي ديگر خسته بودم.
ممكن است برخي بگويند كه خوب نگفتي تا كمكت كنيم كه درست است و دليلش هم اين است وقتي من دارم مي بينم خيلي ها خودشان دنيا مشكل و گرفتاري دارند چرا مزاحمشان شوم و آنها هم مي توانستند و به آنها رو زدم جز چند نفر بقيه حسابي من را لطف كردند و پيچاندند و از مسير اصلي دور ماندم اگر از همان اول مي گفتند نمي توانيم و وعده سر خرمن نمي داند حل مشكل به اين درازا نمي كشيد و زودتر از اينها حل مي شد به هر حال از لطف همه كه كمكم كردند يك دنيا تشكر مي كنم
اطراف اسكو از توابع تبريز روستاي زيبايي است بنام مجارشين جايي كه وقتي در خود تبريز مردم در سرظهر از گرما كلافه هستند ما از خنكي هوا نتوانستيم بدون لباس گرم بنشينيم
.