
بعد از چندين ماه كه به هزار و يك دليل اصلا حوصله نوشتن و عكس گرفتن نداشتم بالاخره در اين مسافرتي كه هفته قبل داشتم چندتايي عكس گرفتم و مي خواهم باز هم مثل قبل مطالبم فاصله هاي زيادي نداشته باشند. البته در اين روزها نه اينكه از روي خوشي نمي نوشتم بلكه بدترين روزهاي عمرم را گذراندم و خودم يكه و تنها بودم واقعا از اين همه فشار و تنهايي و نداشتن هيچ كمكي ديگر خسته بودم.
ممكن است برخي بگويند كه خوب نگفتي تا كمكت كنيم كه درست است و دليلش هم اين است وقتي من دارم مي بينم خيلي ها خودشان دنيا مشكل و گرفتاري دارند چرا مزاحمشان شوم و آنها هم مي توانستند و به آنها رو زدم جز چند نفر بقيه حسابي من را لطف كردند و پيچاندند و از مسير اصلي دور ماندم اگر از همان اول مي گفتند نمي توانيم و وعده سر خرمن نمي داند حل مشكل به اين درازا نمي كشيد و زودتر از اينها حل مي شد به هر حال از لطف همه كه كمكم كردند يك دنيا تشكر مي كنم
اطراف اسكو از توابع تبريز روستاي زيبايي است بنام مجارشين جايي كه وقتي در خود تبريز مردم در سرظهر از گرما كلافه هستند ما از خنكي هوا نتوانستيم بدون لباس گرم بنشينيم.
