
اين داستان رانندگي كردن ما و تصادفات و مسايل بعدي آنها از اين قضايايي است كه بد جوري قلب انسان را مي آزرد.چه در ابتدا و چه بعد از چند روز سفر و خوش بودن در راه برگشت به خانه و شهر خود، يك بي احتياطي و غفلت نتيجه اش مي شود اين عكس.
روز 5 شنبه 17 تير ماه 1389 در ورودي شهر تبريز نرسيده به سه راهي اهر براي گذر از اين قسمت راه شايد در زمان عادي كمتر از 2 يا 3 دقيقه زمان نياز نبود ولي حدودا 2 ساعت يا بيشتر زمان برد تا از اينجا عبور كرديم بعد از اينكه عكس ها را در كامپيوتر بازبيني مي كردم ، در صندوق عقب پيكان و عكسهاي ديگري از اين سانحه از زواياي ديگر را كه مي ديدم در آن وسايل مسافرت و سوغاتي هاي اين بندگان خدا را ديدم و خيلي متاثر شدم. كمي كه در عكسها دقيق شدم ديدم نمره ماشين ها مربوط به ساري و از توابع تهران است كه به احتمال فراوان در اين روزها براي تفريح و يا ديد و بازديد با اقوام در سفر بوده اند حال ، براستي آيا ارزش داشت خوشي ها يك سفر را اينگونه برهم بزنيم؟ من خودم كه از يك سفر شاد و خوب بر مي گشتم و اين حادثه ارتباطي به من و خانواده ام نداشت ولي باور بفرماييد تمامي خوشي هايمان را برهم زد و يك خاطره بد تمام كننده سفرمان بود(البته اين يك گوشه از صحنه تصادف است و بقيه ماشين ها را تا رسيدن ما برده بودند و اخبار استاني هم اعلام كرد 3 كشته و 6 زخمي با حال بد نتيجه اين تصادف بوده است ).
بياييم با كمي صبر و حوصله بيشتر هم خود از سفر لذت ببريم و هم اين خوشي را با خودخواهي خود از ديگران نگيريم..
