
اين ديش ماهواره هم از اون حرفها بود كه من نفهميدم واسه چي رو دوش اين بابا بود و هي طول و عرض كوچه ي مان را مي رفت و مي آمد؟
در راستاي اون حرفها كه بابا بزرگ مي شدم امروز هم 13 ماه قمري بود و نحسي اش من را گرفته بود ، پس تصميم گرفتم افاضات نمايم تا شايد كمي از تشعشعات اين نحسي بكاهم ولي زهي خيال باطل.
اما نكته آنكه بعضي از ماها با اين كه اين همه بزرگ مي شويم ولي چرا از بچه ها هم بچه تر مي شويم؟ به راستي بزرگي فقط به هم ريختن همه جا و اعصاب ديگران و هارت و پورت بي خودي است ؟ وقتي از جايي ديگر ناراحت وعصبي هستم بقيه چه گناهي دارند؟ و هزاران از اين دست سوال ها كه جوابي براي انها ندارم و روزانه از اين رفتارها مي بينيم و كاري هم از دستمان بر نمي آيد و اميدوارم كه من جزو آنهايي كه اين رفتار ناپسند را دارند نباشم و يا اگر دارم توانايي شنيدم نصيحت براي اصلاح رفتار زشتم داشته باشم.
